رزمنده لرستاني دوران دفاع مقدس گفت: درعملیات حاج عمران شکست خوردن برای ما مهم نبود سعی می کردیم وظیفه ای که بر عهده داریم انجام دهیم و نگذاریم که عراقی ها شهر پیرانشهر را تصرف کنند.

برادرم روح الله در ابتدای جنگ به جبهه اعزام شده بود وقتی به خانه می آمد از اشتیاق و صمیمیت و دفاع جانانه رزمنده ها و شور و حال آنجا  برایمان تعریف می کرد، من هم علاقمند شدم که به جبهه بروم و چون در ابتدای جنگ تحمیلی 12سال سن داشتم وسنم کم بود، نمی گذاشتند که به جبهه بروم و در سال ۶۱ آن زمان ۱۴ سال سن داشتم با تعدادی از دوستانم تصمیم به رفتن به جبهه گرفتیم وچون سنمان کم بود با دستکاری در شناسنامه‌ها توانستیم به جبهه برویم.این بخشی از صحبت های اسماعیل سپهوند رزمنده لرستانی دوران دفاع مقدس  و حاضر در عملیات حاج عمران است.

به گزارش سفیرافلاک، رزمندگان هشت سال دفاع مقدس راه اسلام را با فداکاری و ایثار طی کرده اند  و سعادت و پیروزی را برای ایران اسلامی رقم زدند و دشمن در این جنگ با همه توان خود وارد عمل شد اما نام‌آوران این کشور جان‌برکف به مقابله با دشمن بعثی درآمدند.

اراده استواروقوی رزمندگان لر در عملیات‌های مختلف، پیروزی‌های غرورآفرینی  را در تاریخ سراسر حماسه انقلاب اسلامی ثبت کرده اند و یکی  از عملیات‌های پیچیده دوران دفاع مقدس، عملیات «حاج عمران» بود که با غرورآفرینی رزمندگان لرستانی و دفاع جانانه آنان، این عملیات به پیروزی رسید.

در عملیات حاج عمران که اردیبهشت ماه سال65 رخ داد،300 رزمنده دلاور لرستاني به شهادت رسيدند که به تفكيك درشهرستان بروجرد 88 شهید، خرم‌آباد 63 شهید، الیگودرز 63 شهید، ازنا 30 شهید، کوهدشت 18 شهید، دورود 12 شهید، الشتر 11 شهید، پلدختر 7 شهید و نورآباد 2 شهید در راه انقلاب به درجه رفيع شهادت رسيده اند.

شهدای والامقامی همچون شهید سید مصطفی میرشاکی، شهید درویش علی شکارچی، شهید علی راست پیر حیاتی، شهید روح ا… سپهوند و دیگر شهدای لرستان در عملیات حاج عمران، برگ زرین دیگری را در تاریخ دفاع مقدس از خود به یادگار گذاشتند.

اسماعیل سپهوند رزمنده لرستان که 53 سال سن دارد و  از سال 61 تا 67  در جبهه حضور داشته و جانباز 25 درصد دوران دفاع مقدس است.

حال با رزمنده لرستانی حاضر در عملیات حاج عمران گفتگویي انجام داده ایم که در ادامه می خوانید.

اولین منطقه‌ای که در آن خدمت کرده‌اید؟

اولین باربه پاسگاه زید که بین اهواز و خرمشهر قرار دارد اعزام شدم و در آنجا برای اولین بار درعملیات رمضان حضور پیدا کردم و وقتی حال و هوای  خوب رزمندگان  که بدون هیچ توقعی جان خود را نثار کشور می کنند  را دیدم، تصمیم گرفتم تا آخر جنگ به مبارزه بپردازم و قدمی را برای خاک کشورم بردارم.

چطور شد به عملیات «حاج عمران» اعزام شدید؟

من  و روح الله برادرم  در لشکر ۵۷ حضرت ابوالفضل(ع) لرستان بودم و کارم شناسایی مناطق عملیاتی بود و در منطقه دربندیخان مشغول خدمت بودیم که خبر آوردند حاج عمران توسط عراق پاتک خورده و دشمن قصد تصرف پیرانشهر را دارد، سریع تیم لشکر ۵۷ لرستان با چند گردان از جمله ابوذر، مالک اشتر، شهدا و… از  شهر نقده و  محمدیار و بعد به پیرانشهر رسیدیم  و در آنجا مستقر شدیم.

از حال و هوای اعزام به عملیات حاج عمران برایمان بگویید؟

 در این عملیات روح الله برادرم هم  حضور داشت دو سه بار یقه او را گرفتم  که چرا نمیری خرم‌آباد؟ برو که حداقل یه نفرمان خانه باشد، اما برادرم قبول نکرد و گفت اگر تو میخواهی بگو تا برايت مرخصی بگیرم؛ اصرار من بی فایده بود و هر دو تا قصد رفتن کردیم  چون فورا میخواستیم به حاج عمران برسیم نمی توانستیم منتظر اتوبوس و یا مینی بوس باشیم همه بچه های لشکر سوار لنکروز شديم  در 24ساعت حدود 1000 کیلومتر را با شرایط سخت طی کردیم و به پیرانشهر رسیدیم.

از اولین روز سخت در پیرانشهر برایمان بگویيد؟

به محض رسیدن به پیرانشهر با حمله شدید دشمن روبرو شديم، آتش دشمن سنگین بود و با آمادگی صددرصد آمده بود و ما هیچ آمادگی نداشتیم و حتی نتوانستیم تجهیزات توپخانه ای را به آن منطقه انتقال بدیم و در این راه تلفات  داده بودیم، وقتی جلوی خط خودمان را که نگاه می‌کردم جنازه های زیادی رو می ديديم؛ انگار عکس کتاب های تاریخ و جنگ های قدیمی را می دیديم که سراسر میدان‌نبرد پوشیده از جنازه بود.

عملیات حاج عمران چطوری انجام شد؟

لشکر 57 لرستان و چند گردان دیگر برای کمک به پیرانشهر اعزام شده بودند و بعد از مستقر شدن من با رزمندگان لشکر که کارمان شناسایی بود به مناطق مورد نظر رفتیم و این عملیات در سه مرحله انجام شد و هدف اصلی همه این بود که نگذاریم دشمن جلو بیاید و شهر پیرانشهر را بگیرد که لشکر 57  لرستان با افتخار آفرینی و غرور ملی در سه شب وارد عملیات شد  و در این عملیات شکست خوردن برای ما مهم نبود ما سعی می کردیم وظیفه ای که بر عهده داریم را انجام دهیم و نگذاریم که عراقی ها شهر پیرانشهر را تصرف کنند.

 بهترین خاطره ای که در عملیات حاج عمران داشته اید؟

 در عملیات حاج عمران سید مصطفی میر شاکی فرمانده گردان ما بود و سیدجواد برادرش معاون بود که در یک عملیاتی سید مصطفی فرمانده گردان شهید شد و برادرش در آن موقع به خاطر شهید شدن سید مصطفی خم به ابرو نیاورد و تا پایان گردان  را هدایت کرد، هرچند از دست دادن برادر سخت است و از نظر روحی برای یک فرد شرایط مناسبی نیست ولی سیدجواد خودش را در آن شرایط کنترل کرد و فرمانده لشکر برای شرایط بدی که جواد داشت گفته بود که به عقب بیاید اما سیدجواد قبول نکرد این غیرت و شجاعت سید جواد بهترین خاطره من در عملیات حاج عمران بود.

شهيد روح الله چگونه به شهادت رسيد؟

معمولا دو تا برادر را در یک عملیات نمی فرستادند من و روح الله برادرم در عملیات حاج عمران با هم بودیم اما در گردان های مختلف بعنوان راهنما مشغول شناسایی بودیم و رحیم دلفان یکی از همرزمان برادرم  بود که همیشه در همه عملیات ها با هم بودند، يك عملیاتی انجام شد و روح الله رفته بود و اجازه ندادن من بروم.

 یواش یواش زمزمه های شهید شدن روح الله پیچیده بود و از هر کی سراغشان می گرفتند می گفتند که خبری نیست تا اینکه از رحیم دلفان  حال روح الله را ازش پرسیدم گفت که تو این چند روزه چند نفر از بچه ها شهید شدند و روح الله هم شب اول نرسیده به خط شهید شد و گفت تا حالا سعی کردیم که ندانی  ولی حالا دیگر فرق می کند خون روح الله به ثمر نشست.

 و من دیگر حرف ها را نمی شنيدم صدایش انگار کشدار شده بود همه چیز جلوی چشمم سیاه شد، یاد مصطفی میر شاکی افتادم که شهید شده بود و جواد برادرش در خط گردان را هدایت می‌کرد ولی نمی توانستم حریف احساساتم شوم هر کاری کردم نگذاشتن که جنازه روح الله را ببینم.

خبر شهادت روح الله را چگونه به خانواده دادید؟

بعد از شهید شدن روح الله گفتند که خبر شهادت را به خانواده بدهید من هر جا گشتم بلیت برای شهر اطراف خرم‌آباد پیدا نکردم و مجبور شدم برای قم بلیت بگیرم تا سوار اتوبوس شدم به فکر فرو رفتم آخرین دیدار روح الله جلوی چشمم مجسم شد نمی دانستم چطور خبر شهادت روح الله را به خانواده بدهم.

یاد پدرم افتادم که بعد از نماز خواندن صبح فوت کرد آن وقت خبر فوت پدر را به اعضای خانواده داده بودم انگار باز می خواستم همه خبرهای بد دنیا را به خانواده‌ام برسانم بدتر از این که روح الله تازه ازدواج کرده بود و همه مردم خرم‌آباد فهمیده بودند.

در حاج عمران عملیات شده و گردان های ثارالله، ابوذر، مالک اشتر، انبیا و شهدا وارد عمل شدند کشان کشان تا در خانه رفتم لای در باز بود و صدای گریه می آمد چند دقیقه ماندم کمی با خودم مسلط شدم آرام در را باز کردم دیدم اوضاع خیلی از چیزی که فکر میکردم خراب تر است همه اعضای خانواده در حیاط نشسته و زانوی غم در بغل گرفته بودند مادرم در وسط حیاط گریه می کرد تا من را دیدند همگی از جایشان بلند شدند می خواستم بزنم زیر گریه ولی جلو خودم را گرفتم.

 برای چند لحظه روح الله را فراموش کرده بودند چند دقیقه ماندند و وارسیم کردند و وقتی مطمئن شدند مجروح نشدم سوال ها شروع شد سوال پیچم کردند نمیدانستم چی بگویم گفتم راستش را بگو روح الله کجاست گفتم  توی بیمارستان تبریز بستری است من را فرستاده تا شما نگران نباشید اما هیچکس حرفهایم را باور نمی کرد گفتند که حقیقت را بگو چاره نداشتم باید راستش را می گفتم وقتی گفتم روح الله شهید شده خانه مثل بمب منفجر شد هیچ وقت این صحنه یادم نمی رود.

بدترین خاطره ای که در عملیات حاج عمران داشته اید؟

 درجبهه همه رزمندگان مثل برادرهم هستند و از دست دادن برادرم  رو ح الله همراه چند تا از همرزمان در آن شرایط بدترین خاطره من در عملیات حاج عمران است.

بعد از جنگ چه کارهایی کردید؟

 من بعد از جنگ دوباره کار تفحص و شناسایی جنازه های شهیدان را تا سال ۷۰ انجام دادم و تا به حال حدود ۱۵۰۰صفحه خاطره درباره آن نوشتم و توانستم خاطرات را در دو جلد کتاب کتاب بلدچی 1 و2 و و سه جلد دیگر که در دست اجراست را انجام دهم.

انتهاي پيام/