حجت یوسفیان زارع نوشت: تاریخ ایران 7و یا 10 هزار ساله است و کوروش هرگز شخصیت برجسته و بزرگی نبوده که بتوان او را در رأس و صدر تاریخ ایران نشاند.

به گزارش سفیر افلاک، «حجت یوسفیان زارع» تاریخ شناس و تحلیل گر سیاسی در یادداشتی نوشت: تاریخ ایران حداقل هفت هزار ساله است، به طوری که بخشی از آثار تاریخ هفت هزار ساله در شهر سوخته زابل و هکمتانه همدان کشف شده است.

رژیم منحوس پهلوی و جریان های فکری و رسانه ای وابسته به صهیونیست ها این چند هزار سال از تاریخ  پر عظمت ملت ایران را کنار هم نهاده و اینگونه القاء کردند که تاریخ ایران، دو هزار و پانصد ساله است؛ آن ها در صدد بودند تا در اثر این سانسور، مجال برای محمدرضاشاه پهلوی فراهم شود که کوروش را در راس تاریخ ایران قرار دهد و از آنجا که کوروش، حسب آنچه برخی مورخان نوشته‌اند، ارفاقاتی نسبت به یهودیان داشته است، نتیجه بگیرند که ما نیز امروز باید به او تأسی کنیم و با صهیونیست‌ها، رابطه‌ مودت دوستی داشته باشیم!

اما واقعیت هم این نیست که صهیونیسم گفته است، بلکه این مردم شهر بابل بودند که از دست حاکم وقت (بخت النصر) به ستوه آمده و به دلیل ظلم و ستمی که انجام می داد از کورش خواستند آنها را آزاد کند و چند نفر یا چند خانوار یهودی هم در این شهر از شهروندان بابل بودند، اما حالا  یهود ماجرا را به نام خودش مصادره کرده، یهود مثل همیشه باز جعل کرده و دروغ گفته که کورش ما را نجات داد.

فلات ایران در اواخر هزاره سوم(ق-م) و اوایل هزاره دوم ق.م به چند منطقه فرهنگی متمایز از یکدیگر تقسیم شده بود فرهنگ گرگان سراسر منطقه شرق دریای مازندران را در بر می گرفت فرهنگ کیان چهارم – سوم و گودین چهارم، منطقه شرق طبرستان را شامل می شد.

فرهنگ یانیک از شرق آذربایجان آغاز شده و تا قسمت های مرکزی ایران گسترش یافته بود؛ در جنوب، جنوب شرقی و شرق ایران سه فرهنگ مختلف با سفال های منقوش، فارس، کرمان و سیستان را زیر پوشش خود در آورده بود.

نیمه دوم هزاره سوم ق.م اشاره ای به وجود ثروت زیاد در سرزمین گرگان، شیوه های گوناگونی به کار رفته در ساختن انواع تولیدات صنعتی، از یک سو گویای ارتباط با دره رود سند – حتی شاید دورتر با سرزمین چین و از سوی دیگر، با آناتولی و بین النهرین در غرب است، یکی از دلایل این ارتباط قرار داشتن این منطقه در سر راه تجارتی میان شرق و غرب بوده است.

فرهنگ یانیک (شمال غرب ایران) مهاجمانی که از آن سوی کوه های قفقاز و شرق آناتولی از راه آذربایجان شرقی وارد سرزمین ایران شدند.

شکل گیری پادشاهی ماد

هوخشتره پس از فرمانروایی پارس را بر عهده کمبوجیه پدر کورش واگذاشت.هوخشتره پس از پیروزی بر آشور به غربی ترین مرز پادشاهی ماد که از جنوب غرب با بابل هم مرز بود رسید. از سوی شمال سراسر سرزمین وان( ارمنستان) هم جزیی  از کشور ماد به شمار می رفت.

هرودوت خاک ماد با سرزمین ساسپریان (قبایل ایبری و گرجی) هم مرز بود، ساتراپ های افزون بر این شامل (سیستان، کرمان و بخشی از  مکران و غرب افغانستان تا خط هرات – قندهار) ناحیه پاریکانیان و حبشیان آسیایی یا مکران بلوچستان از مشرق حدود ماد تا باختر و جیحون ادامه داشته است، از بُعد سیاسی یکی از عوامل پیدایش اتحادیه ماد سپس دولت و پادشاهی می توان تجاوز گری های ویرانگرانه آشور جستجو کرد.

شاهنشاهی هخامنشی چیزی جز تداوم دولت و تمدن مادی نبود

عمده ترین ویژگی دولت ماد را می‌توان در توفیق ساماندهی و ایجاد دولتی بزرگ از مجموعه دولت ها و اتحادیه های طایفه ای مستقل دانست.

پایه گذاری دولت بزرگ ماد را باید به عنوان مهمترین رویداد در تاریخ ایران به شمار آورد، رویدادی که موجب گردید تا نخستین دولت بر پایه (وحدت ملی) اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی، استقرار یابد.

بر اساس چنان شرایطی بود که دولت ماد انکان آن را یافت تا در کار ایجاد سازمانی گسترده و دقیق و متکی بر نهادهای قدرتمند در زمینه های سیاسی، اقتصادی،  نظامی توفیق یابد و با الهام از ساختار کل جامعه و باورهای مردم، اصول و قوانین بسیاری برای ایجاد نظم و استقرار عدالت و تنطیم روابط اجتماعی در ابعاد مختلف، پایه ریزی کند.

آنچه دولت ماد پایه گذارد، در سده های مختلف پس از آن نیز همچنان مورد قبول و پا برجا ماند تنها سازمان دولتی بلکه سازمان اجتماعی پارس نیز تحت نفوذ شدید نظامات مادی ها بوده است عمده ترین ویژگی دوران ماد را می‌توان به چگونگی فرهنگ و تمدن آن مربوط دانست فرهنگ و تمدنی توانا و پویا و با هویت که تبلور سیر  فرهنگی چند هزار ساله فلات ایران را،  می‌توان در آن شاهد بود فرهنگ و تمدنی منسجم و توانا که در عین در بر گرفتن تمامی پاره فرهنگ های منسوب به دولت های مختلف مستقر در فلات ایران  پیش از استقرار پادشاهی ماد در مجموع بیان کننده ساختار پیکری یگانه بود و توانست تا پایان دوران هخامنشی به سیر خود ادامه دهد.

تاریخ ایران هفت‌هزار ساله و شاید ۱۰‌هزار ساله است و نه ۲۵۰۰ ساله؛ به‌طوری‌که بخشی از آثار آن تاریخ هفت هزارساله (شهرِ سوخته محوطه باستانی شهداد، ایلام و…‌) است.

امام خامنه ای در این مورد می فرمایند: فرنگی ها اصرار داشتند هخامنشی ها را بالا بیاورند و مطرح کنند و کوروش و داریوش را اول تاریخ بدانند، حتی مادها را هم از خاطر برده اند کار مستشرقین اروپایی در این زمینه خیلی صادقانه نبوده؛. در سرتاسر ایران کنونی ما تمدن های بسیار قدیمی که بعضی شاید از تمدن مصر هم قدیمی تر باشد وجود دارد؛ تمدن های ۶ هزار ساله و۷ هزار ساله.

کوروش، هرگز شخصیت برجسته و بزرگی نبوده که بتوان او را در رأس و صدر تاریخ ایران نشاند، بلکه حقیقت آن است که اگر تاریخ ایران باستان به‌درستی، فهم و وصف شود، سرچشمه و ریشه‌ آن به بزرگانی چون پیامبر الهی رسید و اوست که بر تارکِ تاریخِ ایرانِ باستان، می‌درخشد. با این‌حال، چون محمدرضا شاه و صهیونیست‌ها نمی‌خواستند یک پیامبر، نماد تاریخی ما باشد، بلکه برای توجیه ظلم و استبداد شاهانه، نیاز بود که یک شاه، به‌عنوان نماد تاریخ ایران شناخته شود.

کوروش، به‌هیچ‌رو در میان ملت ایران، منزلت و جایگاهی که رژی پهلوی و صهیونیست‌ها برای او تراشیده‌ و ساخته‌اند را نداشته است. از جمله دلایلِ این ادّعا آن است که نه در شجره‌نامه‌های ایرانیان و نه در سنگ‌قبورِ گذشتگان و نه در اسامیِ برجستگانِ تاریخِ ملّتِ ایران، نامگذاری به چنین نامی به عنوان یک شخصیت محبوب تکرار نشده و در کتاب‌های کهن ایرانی، مانند شاهنامه‌ فردوسی که نام‌های محبوب و اسامی افراد خوش‌نام، به‌وفور در آنها تکرار شده است هم، چنین نامی دیده نمی‌شود.

تاریخ‌هایی که امروزه، اغلب به آنها استناد بی‌چون‌و‌چرا می‌شود، در واقع، تاریخ‌های دلبخواهانه‌ شاه‌ساخته و ناشی از اوامر ملوکانه آنهاست، نه تاریخ های مستقل و واقع نما و متعهد به حقیقت. از این رو، در چنین تاریخ هایی، تاریخ به صورتی وارونه و معکوس بیان شده است، به طوری که در آنها،  شاهان جنایتکار و یتم کار، محور و اساس تحولات قرار داده شده اند و انقلابیون، آزادیخواهان و مصلحان بزرگ، یاغی معرفی شده اند.

به این دلیل، ما باید تاریخ خویش را بر اساس خود واقعیّت، بازنویسی کنیم و به‌جای شاهانی که یکی از دیگری، شرورتر و خبیث‌تر بوده‌اند، تاریخ را با محوریت انبیاء الهی، علما و حکمای راستین، و مصلحانِ آزادی‌خواه و عدالت‌طلب ایرانی بنویسیم.

امام خمینی(ره) که خود فخر ایران و ایرانی هستند شاهان ۲۵۰۰ ساله ایران را اینگونه توصیف کرده اند: مطلب، یک مطلب شوخی نیست. مطلبی است که یک ملتی که در طول تاریخ زیر سلطه سلاطین جور بوده؛ در طول تاریخ ۲۵۰۰ سال زیر سلطه سلاطینی بوده است که همه‌اش جور بوده، حتی آن عادل‌هایشان هم خبیث بودند، حتی آن انوشیروان عادلش هم از خبیث‌ها بوده، حتی آن شاه عباس جنت‌مکانش هم از اشخاص ناباب بوده؛ پسر خودش را کور کرده؛ در طول تاریخ، این ملت زیر سلطه و چکمه این سلاطین خبیث بوده. صحیفه امام جلد ۴صفحه ۲۳۰ و امام راحل (ره) فرمودند: من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطین حتی یک نفرشان آدم حسابی باشد.«صحیفه امام جلد ۱۹صفحه ۴۳۴»

از طرف دیگر، ملت با عظمت ایران، افتخارات بزرگی دارد که از زرتشت تا امام خمینی(ره) و امام خامنه‌ای، امتداد می‌یابد. پس شاهان، هرگز بخشی از هویت ملی ما نیستند، بلکه شاهان پیوسته دشمن ملت ایران بوده اند.

علامه‌ طباطبایی رحمت الله، در تفسیر المیزان، اوّلاً نظرات افراد مختلف را در مورد ذوالقرنین ذکر کرده‌اند، ثانیاً، نظر خویش را تنها به‌عنوان «یک احتمال» مطرح فرموده‌اند، نه امر قطعی و جزمی. ثالثاً، به‌یقین کوروش که به سبب ملاحظات سیاسی و قدرت‌طلبانه، گرایش‌های شبه‌دینی مختلف را به‌رسمیت می‌شناخته و حتی به بت‌ها و آیین بت‌پرستی نیز احترام گذاشته و هرگز نمی‌تواند جناب ذوالقرنین باشد.

شهروندان  بابل که از دست آزار و اذیت پادشاه بخت النصر به شکایت به کورش کردن و عده قلیلی از شهروندان بابل یهود بودند و اما حالا به نفع خودشان تاریخ را رقم میزنن که کورش ما را نجات داد…

انتهای پیام/

  • نویسنده : حجت یوسفیان زارع