شهید بروجردی، سرداری از دیار بروجرد بود که در دوران جنگ تحمیلی با تلاش و رشادت، ناجی کردستان شدو عشق خدمت به مردم، محمد را مسیح کردستان کرد.

به گزارش سفیرافلاک، تاریخ دوران دفاع مقدس سراسر رشادت و از جان گذشتگی بزرگ مردانی است که برای دفاع از وطن و ارزشهای اسلام و انقلاب آرام و قرار نداشتند، رزمندگانی که برای ایستادگی در برابر دشمن  راهی هر منطقه ای می شدند تا بتوانند دشمن را به عقب برانند.

لرستان یکی از استان هایی بود که در دوران دفاع مقدس ۶۵۴۴ شهید را تقدیم نمود، غیورمردانی برخاسته از دیار این مرز و بوم جان خود را تقدیم کردند تا بتوانند برای اهداف انقلاب گام بردارند و نامشان تا همیشه تاریخ باقی می ماند.

اما شهید محمد بروجردی یکی از شهدای شاخص استان لرستان است که نام شهید به مسیح کردستان لقب گرفته است، بزرگ مردی از دیار علما و فرزانگان که توانست در دوران دفاع مقدس نقش بسزایی ایفا نماید و در نهایت مزد این همه مجاهدت را که شهادت بود در اول خرداد سال ۱۳۶۲ از پروردگار بگیرد.

در سال ۱۳۳۳ در خانواده ای مذهبی و متدین، نوزاد پسری در روستای دره گرگ بروجرد که در ۱۶ کیلومتری شهر بروجرد قرار دارد، متولد شد، تقدیر برایش اینگونه رقم زد که وقتی به سن شش سالگی رسید پدرش را از دست داد و محمد به همراه مادر و خانواده اش به تهران عزیمت کردند.

غیرت از همان زمان در رگ های محمد می جوشید، گرچه هفت ساله بود اما برای کمک به مادرش تصمیم گرفت در کنار درس خواندن، در یک کارگاه خیاطی مشغول شود تا بتواند کمک خرج باشد و این اقدام نشان از مسئولیت پذیری ایشان بود.

تلاش های بی وقفه شهید بروجردی برای سرنگونی رژیم ستمشاهی

بعد از طی کردن این دوران، ازدواج کرد و وقتی به سن سربازی رسید، علاقه ای به خدمت در دوارن پهلوی نداشت اما پس از مدتی از خدمت سربازی به شوق دیدن امام خمینی(ره) از خدمت فرار کرد ولی در نزدیکی مرز دستگیر و شش ماه را در زندان سپری کرد، اما این زندان و شکنجه ها مانعی برای اهداف بلند شهید بروجردی نداشت چرا که قلبش سرشار از عشق به امام(ره) بود و نفرتی که از رژیم پهلوی داشت سبب شده بود تا هر روز با عزم و اراده ای جدی تر برای نابودی رژیم ستمشاهی اقدام نماید.

در دوران پیش از انقلاب، در جریان های زیادی علیه رژیم پهلوی و سرکوب کردن آنها حضور داشت، شهید بروجردی به همراه سایر مبارزان برای پیروزی انقلاب تا پای جان ایستادند و در نهایت با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ۵۷ تلاش های آنان نتیجه داد.

زمانی که برنامه ریزی برای ورود امام خمینی(ره) به وطن در حال انجام بود، شهید محمد بروجردی مسئولیت تیم محافظت از امام(ره) را بر عهده گرفت و ایشان در تشکیل سپاه به فرمان امام(ره) نیز نقش خود را ایفا نمودند اما با شروع جنگ تحمیلی، شهید بروجردی همانند سایر رزمندگان راهی نبرد با دشمن شده و اینگونه بود که سرنوشت جدیدی در دفتر زندگی شهید بروجردی باز شد.

جنگ تحمیلی تازه شروع شده بود که همه رزمندگان برای دفاع از وطن به میدان نبرد با دشمن رفتند، شهید بروجردی به کردستان اعزام شد تا بتواند در کنار سایر رزمندگان، کردستان را که روزهای سخت و ناآرامی را سپری می کرد نجات دهد.

شهید بروجردی مدتها در کردستان به گونه ای مجاهدت کرد که مناطق زیادی را از وجود دشمنان پاک کرد، شرکت در عملیات هایی که ختم به عقب راندن دشمن بود از نمونه های جانفشانی شهید بروجری بود، در حالی که با دشمنان سرسخت بود اما به گونه ای با مردم کردستان با مهربانی و رافت برخورد می کرد که شخصیتش در قلب همه مردم این خطه جای گرفته بود تا جایی که کردستانی ها محمد را ناجی کردستان می دانستند و به او لقب مسیح کردستان دادند.

شهید بروجردی حدود سه سال از جنگ تحمیلی را مشغول به مبارزه با دشمن بود و در این مدت در عملیات های زیادی که در کردستان و منطقه غرب کشور برگزار می شد، حضور داشت و شهید گنجی زاده و کاظمی از همرزمان ایشان بودند که به فیض شهادت نائل آمدند.

رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران در وصف شخصیت شهید بروجردی فرمودند: من شهید بروجردی را از اوایل پیروزی انقلاب شناختم. دقیقا خاطرم نیست که کی بود. اواسط سال ۱۳۵۸ شورای انقلاب مرا مأمور کرد که بروم سپاه و کارهای سپاه را به عهده بگیرم. من در جایگاه فرماندهی سپاه قرار گرفتم و رفتم در سپاه مرکزی مستقر شدم.

برادرانی از آشنایان سپاه، کسانی که در سپاه بودند، به من مراجعه کردند و گفتند خوب است که شهید بروجردی را بگذارید اینجا. ظاهراً منطقه غرب کشور بود. موافقت کردم و شهید بروجردی را فرستادیم آنجا و از آن وقت با کار ایشان آشنا شدم.

شهید بروجردی را می‌دیدم که در اشتغالات گوناگون و مأموریت‌های مختلف سپاه، نقش داشت. در قرارگاه حمزه و تشکیل آن ایشان نقش داشت. تشکیل قرارگاه یکی از کارهای بسیار مهم بود. یادم می‌آید در سال‌های ۶۰ و ۶۱ بود که حضور ضد انقلاب در منطقه غرب کشور، یک حضور بسیار فعالی شده بود. از طرف عراق تغذیه می‌شدند، هم تغذیه مالی و هم تغذیه تبلیغاتی و هم تغذیه تسلیحاتی. خیلی شیطنت می‌کردند. حضورشان در منطقه غرب کشور، واقعا مشکلات بزرگی برای مردم آن منطقه بود.

شهید بروجردی در این زمینه‌ها بسیار فعال بود. یک‌بار در سال ۵۹ یا اوایل ۶۰ رفتم منطقه غرب، ایشان آن وقت در باختران بود و از نزدیک شاهد کار او بودم، اما چیزی که من از شهید بروجردی در آنجا احساس کردم و یک احترام عمیقی از او در دل من به وجود آورد این بود که دیدم این برادر، با کمال متانت و با کمال نجابت، به چیزی که فکر می‌کند مسئولیت و وظیفه است. برخی با احساسات شخصی و گروهی فکر می‌کردند یک نفر که با او موافق‌اند، او را تقویت کنند و یکی را که با او مخالف‌اند، با او مخالفت کنند. با کارهایش برخورد کنند. به هیچ وجه این‌طور چیزی نبود. اما شهید بروجردی هیچ‌گونه حرکتی که از آن حرکت، آدم احساس کند که در آن کارشکنی یا مخالفتی هست، انجام نمی‌داد و این علاقه من به این شهید را خیلی بیشتر کرد.

من تصور می‌کنم روحیه آرامش و نداشتن حالت ستیزه جویی با دوستان و گذشت و حلم در مقابل کسانی که تعارض‌های کاری با او داشتند، نشانه آن روح عرفانی شهید بود. معاشرتی که بتوانم جزئیات حالات عرفانی او را به دست بیاورم، متأسفانه نداشتم ولی برخوردها و رفتارها نشان‌دهنده معنویات و روحیات افراد است.

اما در اول خرداد سال ۱۳۶۲ شهید محمد بروجردی به همراه چند نفر دیگر از رزمندگان بر اثر برخورد خودرو با مین به شهادت رسید و اینگونه حسین وار در مسیر اسلام و انقلاب جان خود را تقدیم کرد و نامش تا همیشه تاریخ در دلها و یادها می درخشد.

انتهای پیام/