روايتي از نخستين شهيد انقلاب اسلامي در خرم آباد؛
شهیدی که حاضر به رفتن خدمت سربازی در حکومت پهلوی نشد/ایستادگی تا پای جان برای نابودی ظلم

به گزارش سفیر افلاک روزهای قبل از انقلاب بود، ملت ایران از وجود شرایط سخت ستمشاهی به ستوه آمده بودند، ظلم و بی عدالتی حکومت پهلوی همه را فراگرفته بود اما انسان هایی برای پیروزی انقلاب حاضر شدند جان خود را تقدیم کنند تا شاهد پایان حکومت پهلوی باشند.

هر سال جلال به دلیل مردود شدن در یکی از دروس، موفق نمی شد سال آخر تحصیلات دبیرستان را به اتمام برساند، این موضوع خواهرش آذر را به شدت نگران كرده بود چرا که می دانست جلال هوش و استعداد بالایی دارد اما چند سال است که یکی از دروس را مردود می شود.

خواهرش در سال 55 تربيت معلم دانشگاه اهواز قبول  شده بود اما جلال در اوج تيزهوشي در سال آخر مدرسه ماند، جلال می گفت اگرمن مدرك ديپلم را بگيرم وبه هر دليلي نتوانم دانشگاه قبول شوم بايد سرباز حكومت شاهنشاهي باشم اما من نمي خواهم خدمتگزار شاهي باشم كه نوكر آمريكا و انگليس است.

ایستادگی تا پای جان برای پیروزی انقلاب

خواهر با شنیدن این دلیل جلال، تا مدت ها سكوت كرد و تنها حرف جلال را با خود حلاجي مي كرد و سرانجام آذر براي رفتن به دانشگاه آماده مي شد و قرار بود كه صبح روز 13 مهر 57 جلال، خواهر را همراهي كند اما جلال صبح زود با مادر خداحافظي مي كند و براي راهپيمايي عليه نظام شاهنشاهي به خيابان مي رود.

در روزهای اوج مبارزات و تظاهرات علیه رژیم پهلوی، جلال هم شرکت کرد و بسياري از ساواكي ها او را با قد بلندش در صف اول تظاهرات مي شناختند و در این مبارزات عليه ظلم و خفقان رژيم دژخيمان پهلوي شعار مي داد.

نیرویی از پهلوی که کینه جلال را بر دل داشت

آن روزها تظاهرات به اوج رسیده بود و مردم عليه رژيم شاهنشاهي به خیابان ها می آمدند و شعار می دادند، جلال خود را به ميدان  مبارزه رساند ساواكي ها او را شناسايي کرده بودند و بعد از اين كه به واسطه گاز اشك آور جمعيت پراكنده  مي شود همه فرارمي كنند، ستواني از رژيم پهلوي كه به گفته خودش فقط كينه جلال را به دل داشت با اسلحه آنقدر دنبال جلال مي رود تا در يكي از كوچه هاي منتهي به خيابان سوم اسفند، اسلحه را به سمت جلال گرفته و با ضرب گلوله او را شهادت می رساند.

دوست آذر كه خانه شان در همان كوچه بود جلال را مي بيند كه در خون خود مي غلطد و حالا خواهري و مادري ماندند كه پيكر شهيدشان را هم تا پراخت كامل هزينه تحويلشان نمي دادند.

شهدایی که غریبانه به شهادت رسدیدند

آذر، خواهر شهيد جلال از نخستين شهداي انقلاب اسلامي در خرم آباد با بيان اين كه تداعي روزهاي غريبانه كشتن برادرم درد آور است اظهار داشت: بارها سراغ جنازه جلال رفتيم اما گفتند بايد پول پرداخت كنيد و به خاطر بي قراري مادر، پولي كه خواستند را واريز كرديم و پيكر برادرم را تحويل گرفتيم اما تمام مراسم جلال بدون حضور اقوام و با حضور گارد مسلح برگزار شد.

مبارزه تا پیروزی

بخشي از صحبت های شهيد جلال سرباز با مادرش:

ظلم هرگز پايدار نمي ماند و انشا الله با اميد خداوند روزي برسد كه پوزه امپرياليسم را در كشور به خاك بماليم وتماشاگر فرار نوكران آنها در اين كشور باشيم.

بايد جنگ كرد وظلم را از بين برد، تا كي بايد زير سلطه اين كشور وآن كشور باشيم ما به شما اميد مي دهيم، ما كشتي پيروزي را در اقيانوس ملت ايران مي بينيم ما پيروزي پرچم توحيد ولااله الا الله را مي بينيم .

انتهاي پيام/

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا