حالت تاریک
آیا مایل به نصب وب اپلیکیشن پایگاه خیری سفیر افلاک هستید؟
جامعه منسجم، کابوس اتاق‌های فکر دشمن
یادداشت؛

جامعه منسجم، کابوس اتاق‌های فکر دشمن

انسجام اجتماعی و همبستگی ملی مهم‌ترین سد در برابر تلاش‌های دشمن برای تضعیف جامعه و ایجاد بحران است. تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد وقتی مردم متحد و هوشیار باشند، پروژه‌های فرسایشی و مداخلات خارجی به شکست می‌انجامد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سفیرافلاک، محمودرضا عبدی، کارشناس مسائل سیاسی نوشت: آنچه بیش از «شروع اعتراضات» اهمیت دارد، چگونگی ورود بازیگران خارجی در مرحله فرسایش و افت انرژی اجتماعی است. تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که مداخله بیرونی الزاماً باهدف پیروزی یک جریان داخلی انجام نمی‌شود؛ بلکه در بسیاری موارد، هدف اصلی درگیر نگه‌داشتن کشور هدف با خودش است.

در ادبیات ژئوپلیتیک، این رویکرد ذیل مفهومی شناخته می‌شود که می‌توان آن را «استراتژی فرسایش درون‌زا» نامید؛ راهبردی که در آن، بی‌ثباتی کنترل‌شده جایگزین تقابل مستقیم می‌شود. در این مدل، نه سقوط سریع نظام سیاسی دنبال می‌شود و نه حل‌وفصل بحران؛ بلکه طولانی‌شدن تنش خود به یک مزیت راهبردی برای بازیگر خارجی تبدیل می‌گردد.

نکته قابل‌تأمل آن است که این نوع مداخلات رسانه‌ای و سیاسی، معمولاً در زمانی شدت می‌گیرد که اعتراضات داخلی از نظر میدانی دچار افت، پراکندگی یا خستگی اجتماعی شده‌اند.

در چنین شرایطی، پیام‌ها و مواضع خارجی بیش از آنکه بازتاب‌دهنده «دغدغه حقوق مردم» باشند، تلاشی برای دمیدن مصنوعی به یک آتش رو به خاموشی محسوب می‌شوند.

از منظر راهبردی، کشوری که درگیر تنش‌های داخلی مستمر باشد، تمرکز خود را از مسائل کلان و منطقه‌ای از دست می‌دهد،
توان کنش فعال و پیش‌دستانه در محیط پیرامونی‌اش کاهش می‌یابد و ناچار بخش قابل‌توجهی از سرمایه اجتماعی، اقتصادی و امنیتی خود را صرف مدیریت درون می‌کند.

در چنین وضعیتی، یکی از پیامدهای کمتر دیده‌شده، تضعیف تمرکز راهبردی نیروهای دفاعی و امنیتی است. نه از مسیر کاهش توان، بلکه از طریق مشغول سازی ذهنی، رسانه‌ای و عملیاتی به مسائل داخلی. این همان نقطه‌ای است که برای دشمنان بالقوه، فرصت محاسبه حملات پیش‌دستانه یا افزایش فشارهای ترکیبی فراهم می‌شود؛ بی‌آنکه لزوماً وارد تقابل مستقیم شوند.

در این چارچوب، حتی اگر اعتراضات به تغییر ساختاری منجر نشوند، همین میزان از درگیری داخلی نیز برای برخی بازیگران خارجی «کافی» تلقی می‌شود. زیرا هدف نهایی، الزاماً تغییر حاکمیت و کمک به معترضان نیست؛ بلکه کاهش قدرت مانور، اختلال در تصمیم‌سازی و تضعیف نقش بازدارنده و منطقه‌ای کشور هدف است.

نکته مهم‌تر آن است که این بازی، اغلب بر بستر شکاف‌های واقعی اقتصادی، معیشتی و اجتماعی سوار می‌شود.

نارضایتی‌های موجود، واقعی‌اند و نیازمند پاسخ عقلانی، اصلاحی و مسئولانه؛ اما سوءاستفاده از این نارضایتی‌ها توسط بازیگران بیرونی، مسیری کاملاً متفاوت را دنبال می‌کند؛ مسیری که نه به بهبود وضعیت مردم می‌انجامد و نه به ثبات پایدار.

در این میان، دوگانه‌سازی اجتماعی و از هم گسیختن وحدت ملی یکی از کلیدی‌ترین ابزارهای این راهبرد است. تجربه دوره‌های پیشین نشان داده است که هرگاه جامعه دچار قطب‌بندی‌های حاد و تقابل‌های درون‌زا شده، هزینه‌های ملی افزایش‌یافته است؛ و بالعکس، انسجام اجتماعی و وحدت ملی، یکی از عوامل اصلی عبور موفق از بحران‌ها و افزایش قدرت بازدارندگی کشور بوده است.

در چنین شرایطی، هوشمندی ملی ایجاب می‌کند که اعتراض و مطالبه‌گری از اغتشاش و بی‌ثبات‌سازی تفکیک شود،
نقد داخلی از پروژه بیرونی جدا گردد و جامعه در دام دوگانه‌های هیجانی، القایی و فرساینده نیفتد.

تجربه تاریخی منطقه نشان داده است کشورهایی که نتوانسته‌اند این تمایز را حفظ کنند، هزینه‌های سنگین‌تری پرداخته‌اند؛ هزینه‌هایی که سال‌ها بعد، نه از سوی بازیگران خارجی، بلکه از جیب مردم همان کشور پرداخت شده است.

مسئله امروز، انکار اعتراض یا نادیده‌گرفتن مطالبات نیست؛ مسئله، تشخیص صحنه و حفظ هم‌زمان عقلانیت اجتماعی و انسجام ملی است. هر جامعه‌ای که بتواند میان مطالبه‌گری داخلی، اصلاح مسئولانه و مداخله بیرونی مرز روشنی ترسیم کند، شانس عبور کم‌هزینه‌تر و مقتدرانه‌تری از بحران خواهد داشت.

در نهایت، آنچه مسیر آینده را تعیین می‌کند، نه شدت فشارها، بلکه سطح فهم جمعی، کیفیت تحلیل و بلوغ تصمیم‌هاست.

لینک کوتاه خبر

نظر / پاسخ از

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر می‌گذارید!